Death of Stars

19 08 2010

- سحابی هم محل تولد و هم محل مرگ ستاره هاست…همشون بر می گردن به همون جایی که ازش متولد شدن!

- من نمی دونستم ستاره ها هم می میرن…

- همشون می میرن، خیلی از ستاره هایی که ما الان داریم می بینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز اونا رو می بینیم…

- یعنی اینقدر دورن؟!

خیلی دور…خیلی نزدیک…

وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن اما اگه با کهکشان های دیگه مقایسه کنیم…

تازه می فهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم…!

و این جاست که موسیقی ملایم زیبای محمد رضا علیقلی اوج می گیرد…مرگ ستاره ها…!





Prayer

13 08 2010

خدایا دوست دارم بگویم برای تو در این شب ها همه را بخشیده ام حتی کسی که زمین خوردنم را از تو خواست و پشیمانیم را …

خدایا چقدر اعتماد به نفس می خواهد که وقتی دعای آدم مستجاب نمی شود، با خودش بگوید حتما دوست داری صدایش را بشنوی که زود آن را مستجاب نمی کنی… خدایا مرا ببخش که این قدر اعتماد به نفس دارم… خدایا مرا ببخش که حتی یک لحظه نگفتم:

اللهم اغفر لی ذنوب التی تحبس الدعا…





Untitled

10 08 2010

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست 

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز





My New Rule

1 08 2010

خسته از سر کار برمی گردی… سری به یخچال می زنی… بدون توجه به محتویات دوباره در را می بندی… سرنوشتی مشابه یخچال را برای کامپیوتر و به تبع آن اینترنت رقم میزنی… بی حوصله چند صفحه را باز می کنی و انتظار داری چیز جدیدی در آن ها نبینی… یعنی ت ک ر ا ر… و همه چیز طبق انتظار تو پیش می رود… طبق پیش بینی تو… و پیش خودت فکر می کنی چرا همیشه این گونه خاص از انتظار هایت به واقعیت می پیوندند…

دوست داری یک دل سیر با خودت فکر کنی…ف ک ر… موضوع را هم سراغ داری… مثلا پیدا کردن یک مسیر منطقی برای زندگی و اتفاقات اطرافت… یک رابطه علت و معلولی…بدون ذره ای توهم… طبق معمول به نتیجه ای نمی رسی… به نتیجه مطلوبت فکر می کنی… و این یعنی ت و ه م… آسان ترین مسیر ممکن… قاعده حمار افکار!

و به این فکر می کنی که به چه ترکیب جالبی دست یافته ای… قاعده ی حمار افکار!!!





Mask

30 07 2010

من و آخر هفته و دریاچه ای به خیال دریا و…

……………………………………………………………….

هر کسی هستی یه دفعه
قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن
رها شو از پیله ی خواب…
نقش یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش…





Ladder Law

24 07 2010

قانون بالا رفتن از یک برج عملیاتی خیلی مرتفع با نردبان عمودی:

 

برو بالا و نه پایین رو نگاه کن، نه بالا، فقط روبرو!

و بالا رفتن از نردبان زندگی…؟!





My recent days

15 07 2010

شاید بتوانم بگویم این روزها اگر بهترین روزهای عمر من نباشد جزء بهترین روز های عمر من می توانند باشند…روزهای ساعت 5 صبح بیدار شدن…

این روزها سرویس به جای 7، 5:45 می آید، این روزها همه در سرویس خوابند…همه مردند ولی مهربانند و هوای مارا بسیار دارند… این روز ها بسیار خوبند…

زندگی این روزهایم شده واحد آیزوماکس یعنی منطقه ب1پالایشگاه… و بنزین و بنزین و بنزین…ولی باز هم خوبند این روزها…

صبح می شود…با صدای شبیه صدای بلبل دستگاه حضور و غیاب روزت آغاز می شود…روپوش سنگین و کلفت سدری رنگ با آرم شرکت نفت روی آستین سمت چپ و کفشهایی که روی جداره فوقانی آن ها فولاد کارشده و می گویند برای کوهنوردی هم خوبست و کلاه ایمنی سفید رنگ و نهایتا دیدن دنیا از صبح تا عصر از پشت شیشه دودی عینک…ولی خوبند این روزها… خیلی خوب…

این روزها صحنه های دیدنی overhaul است و دیدن تعویض کمپرسورها و پمپ هایی با تولید فشار 180 اتمسفر…کوره هایی با دمای 500درجه…این روزها زندگی در کنار unitهایی می گذرد که هر لحظه قادرند به مشتی خاک تبدیلت کنند… ولی خوبند این روزها…

این روزها صدای آلارم دستگاه ها که تمام منطقه را در بر می گیرد و در پی آن صدای boss man اتاق کنترل از بلندگو که جویای مشکل احتمالی می شود هرازگاهی همه افکارت را برهم می زند… به خودت که می آیی می بینی چقدر دوست داری این صدا را هرچند فوق العاده گوش خراش باشد…

این روزها می توانی از دیدن بنزین با اکتان 96 آن قدر ذوق کنی که تا به حال ازدیدن چیزی اینقدر خوشحال نشده ای…

این روزها بر خلاف دانشگاه کودک کم می بینی اکثرا مردند… کار می کنند…سخت کار می کنند… ادعایشان هم گوش فلک را پر نکرده است… این روزها فرق حرف و عمل را می فهمی… همین تلاش ها تحسینت را برانگیخته اند… همین ها خوب کرده اند این روزها را…

این روزها بعد از اتمام ساعت کاری وقتی سوار سرویس می شوی به این نتیجه می رسی که تو هم مثل بقیه به یک جنازه تبدیل شده ای …

این روزها از فرسایش های روانی دانشگاه که کم کم تمام نیرویت را می گرفت خبری نیست…این روزها محکوم نمی شوی زیر بار سنگینی های هر روزه له نمی شوی… این روزها کاتالیزور واکنش های فراموشی مغزی اند… این روزها مثل یک پر احساس سبکی می دهند… این روزها خوبند…

و چه خوبست که زندگی این روزهای من شده واحد تبدیل کاتالیستی… یعنی آیزوماکس…








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.